تبليغاتX
بی کلام

ba arz salam khedmate bazdidkonandegan mohtaram

man ieki az doooostane marhom tapos hastam

tapos (taher)mooooooooooooooooooooooooooord

tapos dar bimarestan be elate gereftegi ghalb jane khodra az dast dad

vedaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

barash 2 rokat namaz bekhonin plz

+ نوشته شده توسط طاهر در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 18:29 |

 

 

آری آغاز دوست داشتن است                    

                           

 گر چه بایان راه نا بیداست                      

                        

  من به بایان دگر نیندیشم                        

                       

  که همان دوست داشتن                        

 

                                زیباست                       

 

+ نوشته شده توسط طاهر در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:15 |

 

خودتان را لایق هر چیز بدانید

آن چیز را نسیب خود خواهید کرد

+ نوشته شده توسط طاهر در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 22:4 |

 

لحظات گرانبها را در حسرت گذشته نابود نکن

در اندیشه ی امروز و فردا باش

به اشتباهاته گذشته بیته نکن از انها عبرت بگیر 

+ نوشته شده توسط طاهر در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 12:20 |

در گذرگاه زمان

خمیه شب بازی دهد

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها میمیرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

چه شیرین و چه تلخ

دست نخورده بر جا میماند

+ نوشته شده توسط طاهر در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 17:23 |
پرنده ای را که دوست داری رهایش کون،

اگه عاشقت باشه برمیگرده،

وگرنه هیچ وقت عاشقت نبود،

پرنده ی من هیچ وقت بر نگشت 

+ نوشته شده توسط طاهر در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 17:44 |

عشق عشق می افریند

 عشق زندگی می بخشد

 زندگی رنج به همراه دارد

 رنج دلشوره می افریند

 دلشوره جرات می بخشد

 عشق عشق می افریند

 جرات اعتماد به همراه دارد

 اعتماد امید می افریند

 امید زندگی می بخشد

 زندگی عشق می افریند

+ نوشته شده توسط طاهر در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 17:28 |

 

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور

می کردند

بین راه سر موضوع


اختلاف پیدا کردندو به مشاجره پرداختند یکی از آنها

 

از سر خشم بر چهر دیگری سیلی زد


 

دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون

 

آن که چیز ی بگوید روی شن های بیابان نوشت


امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد


آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی

 

رسیدند تصمیم گرفتند قدری انجا بمانند


و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که

 

سیلی خورده بود لغزید و د ربرکه افتاد نزدیک بود

 

غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد

 

بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت برروی صخره ای

 

سنگی این جمله را حک کرد امروز بهترین دوستم جان

 

مرا نجات داد


دوستش با تعجب از او پرسید بعد از ان که من با سیلی

 

تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی

 

ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟


دیگری لبخندی زد و گفت وقتی کسی ما را آزار می

 

دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش

 

آن را پاک کنند ولی وفتی کسی محبتی در حق ما می

 

کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی

 

نتواند آن را از یادها ببرد

+ نوشته شده توسط طاهر در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 10:5 |

این شعرتقدیم به دوست عزیزم طاهرجون

((یادته))

 

وقتی که میرفتیم، با پای پیاده، گفتی فقط یادت باشه یه

دوستی ساده

 

هیچ حسمی نباشه، هیچ عشقی نباشه، یه روز

 

 خواستیم، جدا بشیم، بریم خیلی ساده

 

این بارون چشمام تمومی نداره، آخه دلم برای تو یه

 

 بیقراره

 

گفتی نمیخوامت، عاشقت نمیشم، گریه هات هم دیگه

 

 برام فایده نداره

 

دیدی که عاشقت کردم، خودت گفتی که فکر نمیکردم

 

اینجوری عاشقت بشم، ولی دیدی که عاشقت کردم

 

اما من واسه تو میمردم، دوستم نداشتی، غصه

 

 میخوردم

 

آخرش دل تو رو بردم، آخرش دل تو رو بردم

 

 

         

+ نوشته شده توسط طاهر در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 12:39 |

خسته از بوسیدن پیوسته شد

خواست تالب بر شکایت باز کند

لب نهادم بر لبش تا بسته شد

+ نوشته شده توسط طاهر در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 19:40 |


Powered By
BLOGFA.COM


" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="80" height="44">